42 - درگيرى شديد با مروان



روزى مروان ناپاك كه در دشمنى با اهلبيت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) معروف بود، به امام حسين (عليه السلام ) رسيد و گفت : اگر براى شما افتخار به وجود مادرى چون فاطمه (عليه السلام ) نبود، ديگر چيزى نداشتيد كه بر ما افتخار نماييد.
امام (عليه السلام ) برخاست و گلوى مروان را گرفت و فشار داد و دستارش ‍ را به گردنش پيچيد، بطورى كه بيهوش شد، آنگاه او را واگذاشت ، سپس به مروان فرمود: سوگند به خدا در همه جهان كسى پيدا نمى شود كه مثل تو (مروان ) و پدرت با خدا و رسولش دشمنى نمايد، نشانه صدق گفتارم اين است كه وقتى خشمگين مى شوى ، عبايت از شانه ات مى افتد (اراده و تسلط بر نفس ندارى ).
روايت كننده گويد: سوگند به خدا مروان از آنجا برنخاست مگر اينكه به گونه اى خشمگين شد كه عبايش از شانه اش افتاد. (62)